خرید بک لینک

بابا....

بابا.... خسته ام بابا..... از این آدمها.... چشم بابا .... چشم..... دیگه ساکت میشم دیگه هیچی نمیگم دیگه غر نمیزنم بازم سکوت میکنم مثل همیشه شکایت هام بمونه وقتی خودتو دیدم وقتی اومدم پیشت اگه میدونستی چقدر حرف.... چقدر درد دل دارم چقدر شکایت دارم از این و اون چقدر دلم زخمی شده از روزگار فکر میکنی اونموقع حوصله شنیدن همشو داری؟ یا بازم میگی آروم باش بسه دیگه... بعدم بغلم میکنی سرمو میچسبونی به سینه ات منو با ضربان دردناک قلبت آرومم میکنی تا دیگه هیچی نگم

برچسب: نویسنده: آروین مهدوی تاريخ: چهارشنبه 25 شهريور 1405 ساعت: 23:05

صفحه بندی